اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم ؟؟
میتوانی سنگ را هم دوست بداری بشرطی که عظمت کوهستان در وجودت باشد  
خرگوش از کلاغی بر سر شاخه پرسید : آیا من نیز می توانم چون تو نشسته ، کار نکنم؟!

کلاغ پاسخ داد: چرا که نه ؟!

و خرگوش همی بنشست بی حرکت!

روباهی از ره رسید و خرگوش بگرفت و بدرید و بـخورد ...

 نتیجه : لازمه نشستن و کار نکردن بالا نشستن است !

[ سه شنبه 1393/04/31 ] [ 18:39 ] [ my name is nobody ]
حکایت نخست

  بوقلمونی، گاوی بدید و بگفت : در آرزوی پروازم اما ندانم چگونه ؟

گاو پاسخ داد : اگر ز تپاله من خوری قدرت بر بالهایت افـتد و پرواز کنی !

بوقلمون تپاله بخورد  و بر شاخی نشست ، تیراندازی ماهر بوقلمون بر درخت بدید و تیری بر آن نگون بخت بینداخت و هلاکش نمود ...

نتیجه : با خوردن هر گندی شاید به بالا رسی، لیک در بالا نمانی ...!

======

حکایت دوم

 

گنجشکی از سرمای بسیار قدرت پرواز از کف بداد و در برف افتاد ...

گاوی گذر کرد و تپاله بر وی انداخت،گنجشک از گرمای تپاله جان بگرفت و به آواز مشغول شد!

گربه ای آواز وی بشنید، جست و گنجشک از تپاله بدر آورد و سپس به دندان بگرفت و بخورد!!!

نتیجه :

هر که گـندی بر تو انداخت، حتماً دشمن نباشد !

هر که از گـندی بدر آوردت، حتماً دوست نباشد !

گر خوشی، دهان ببند و آواز بلند مخوان !!!

 

[ سه شنبه 1393/04/31 ] [ 18:37 ] [ my name is nobody ]

"جین بلانکو" در کتاب "پرواز بوفالوها" ویژگیهای اجتماع بوفالوها و غازها را به این شکل توصیف می کند:

 ویژگی بوفالوها:

- آنها به یک رهبر پایبند هستند و همه از او تبعیت می کنند.

- آنها درست همان کاری را می کنند که به آنها دستور داده شده است.

- آنها هرگز تصمیم نمی گیرند و تا دستور نرسد، هیچ کاری نمی کنند و هیچ کجا نمی روند.

- هیچ کس جای دیگری را پر نمی کند و جلو نمی افتد و مسؤولیت نمی پذیرد.

 

ویژگی غازها:

- هر غاز مسیر پرواز دسته جمعی گروه را می داند.

- رهبری و جلودار بودن نوبتی است.

- هر غاز، زمان در نوک پرواز قرار گرفتن و هدایت گروه را خود انتخاب می کند.

- همه غازها تمایل به پذیریش مسؤولیت جلودار بودن را دارند.

- غازها در طول پرواز مراقب یکدیگر هستند.

- بررسی ثابت کرده که غازها در پرواز گروهی، 70 درصد بیشتر از مسافتی را که انفرادی می توانند طی کنند، می پیمایند.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1393/04/31 ] [ 18:30 ] [ my name is nobody ]

مایکل، راننده اتوبوس شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن کرد و در مسیر همیشگی شروع به کار کرد. در چند ایستگاه اول همه چیز مثل معمول بود و تعدادی مسافر پیاده می شدند و چند نفر هم سوار می شدند. در ایستگاه بعدی، یک مرد با هیکل بزرگ، قیافه ای خشن و رفتاری عجیب سوار شد او در حالی که به مایکل زل زده بود گفت: «تام هیکل پولی نمی ده!» و رفت و نشست.
مایکل که تقریباً ریز جثه بود و اساساً آدم ملایمی بود چیزی نگفت اما راضی هم نبود. روز بعد هم دوباره همین اتفاق افتاد و مرد هیکلی سوار شد و با گفتن همان جمله، رفت و روی صندلی نشست! و روز بعد و روز بعد این اتفاق که به کابوسی برای مایکل تبدیل شده بود خیلی او را آزار می داد. بعد از مدتی مایکل دیگر نمی تواست این موضوع را تحمل کند و باید با او برخورد می کرد. اما چطوری از پس آن هیکل بر می آمد؟
بنابراین در چند کلاس بدنسازی، کاراته و جودو و ... ثبت نام کرد. در پایان تابستان، مایکل به اندازه کافی آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم را هم پیدا کرده بود. بنابراین روز بعدی که مرد هیکلی سوار اتوبوس شد و گفت: «تام هیکل پولی نمی ده!» مایکل ایستاد، به او زل زد و فریاد زد: «برای چی؟»
مرد هیکلی با چهره ای متعجب و ترسان گفت: «تام هیکل کارت استفاده رایگان داره

نتیجه اخلاقی
"پیش از اتخاذ هر اقدام و تلاشی برای حل مسائل، ابتدا مطمئن شوید که آیا اصلاً مسئله ای وجود دارد یا خیر"

 

 بر گرفته از سایت

http://hekayatmodiriyati.persianblog.ir

[ یکشنبه 1393/04/01 ] [ 19:57 ] [ my name is nobody ]
سلام بر مبعث، بهاری‏ترین فصل گیتی!
سلام بر مبعث، فصل شکفتن گل سرسبد بوستان رسالت!
 
سلام بر مبعث؛ نوید تزکیه انسان‏های شایسته از زشتی‏ها.
سلام بر مبعث؛ روزی که گل‏های ایمان در گلستان جان انسان شکوفا شد!
 
 
سلام بر مبعث، نوید وحدت حق‏طلبان جهان از خاستگاه وحی!
سلام بر مبعث، پیام خیزش انسان، از خاک تا افلاک!
 
سلام بر مبعث، انفجار نور و ظهور همه ارزش‏ها در صحنه حیات بشر!
سلام بر مبعث، جشن بزرگ ستم‏دیدگان و بی‏یاوران!
 
سلام بر مبعث، جاری کننده چشمه ایمان و عدالت در کویر خشک زمین!
سلام بر مبعث، پایه‏گذار حکومت صالحان در عرصه خاک!
 
 
سلام بر مبعث، عید بزرگ نجات از حیرت و سرگردانی، عید ختم ناامیدی!
سلام بر مبعث، عید تمایز عدل و ظلم، عید بیداری و تعهّد، عید هدایت!
 
عید سعید مبعث، آغاز راه رستگارى و طلوع تابنده مهر هدایت و عدالت،
بر همه و بر جامعه بزرگ کشاورزی ایران مبارک باد

[ سه شنبه 1393/03/06 ] [ 12:47 ] [ my name is nobody ]

هر بامداد آهویی از خواب بر میخیزد

و میداند که از تند ترین شیر

باید تندتر بدود ، وگرنه کشته خواهد شد

هر بامداد شیری از خواب بر میخیزد

و میداند از تند ترین آهو

باید تند تر بدود ، وگرنه از گرسنگی خواهد مرد

فرقی ندارد آهو باشی  یا شیر ،

آفتاب که برمیآید آماده دویدن باش . . .

[ جمعه 1392/12/23 ] [ 23:5 ] [ my name is nobody ]


چه در دل من چه در سرتو

من از تو رسیدم به باور تو

تو بودی و من به گریه نشستم برابر تو

بخاطر تو به گریه نشستم بگو چه کنم

با تو  شوری در جان ، بی تو جانی ویران

از این  زخم پنهان ، می میرم

 نامت در من باران ، یادت در دل طوفان

با تو امشب پایان می گیرم

نه بی تو سکوت ، نه بی تو سخن

به یاد تو بودم ، به یاد تو من

ببین غم تو  رسیده به جان و دویده به تن

ببین غم تو رسیده به جانم بگو چه کنم

با تو شوری در جان، بی تو جانی ویران

از این زخم پنهان  می میرم

 ((سروده عبدالجبار کاکائی))

[ شنبه 1392/05/12 ] [ 20:55 ] [ my name is nobody ]
باران که می آید

حضور مبهم یک هیچ مرا فرا می گیرد

تپش های قلبم به شماره می
افتد

دم می رود و بازدم به سختی باز می گردد

دلم سخت می گیرد.


[ شنبه 1392/05/12 ] [ 20:51 ] [ my name is nobody ]

گر یقین دارید روزی پروانه خواهید شد

بگذارید دنیا هر چه میخواهد پیله کند

[ شنبه 1392/05/12 ] [ 20:11 ] [ my name is nobody ]
از شيخ ِ بهايی پرسيدند : خيلی سخت مي گذرد ، چه بايد کرد ؟

شيخ گفت:خودت مي گويی،سخت میگذرد ،سخت که نمی ماند!

پس خدا را شکر که می گذرد و نمی ماند ...
[ شنبه 1392/05/12 ] [ 20:6 ] [ my name is nobody ]
پادشاهی جایزهء بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند.
نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند. آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ،
رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.
 اولی ، تصویر دریاچهء آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود.
در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید ، و اگر دقیق نگاه می کردند ،
در گوشه ء چپ دریاچه ، خانه ء کوچکی قرار داشت ، پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن بر می خواست ، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.
تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد . اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود. آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود ، و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سیل آسا بود.
این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد ، در بریدگی صخره ای شوم ، جوجهء پرنده ای را می دید . آنجا ، در میان غرش وحشیانه ء طوفان ، جوجه ء گنجشکی ، آرام نشسته بود.
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ء جایزه ء بهترین تصویر آرامش ، تابلو دوم است.بعد توضیح داد :

” آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.این تنها معنای حقیقی آرامش است.”

[ پنجشنبه 1392/04/20 ] [ 21:47 ] [ my name is nobody ]

ناصر خسرو قبادیانی بسوی باختر ایران روان بود . شبی میهمان شبانی شد در روستای کوچکی در نزدیکی سنندج ، نیمه های شب صدای فریاد  و ناله شنید برخاست و از خانه بیرون آمد صدای فریاد و ناله های دلخراش و سوزناک از بالای کوه به گوش می رسید .

مبهوت فریاد ها و ناله ها بود که شبان دست بر شانه اش گذاشت و گفت : این صداها از آن مردیست که همسر و فرزند خویش را از دست داده  ، این مرد پس از چندی جستجو در غاری بر فراز کوه ماندگار شد هر از گاهی شبها ناله هایش را می شنویم . چون در بین ما نیست همین فریاد ها به ما می گوید که هنوز زنده است و از این روی خوشحال می شویم . 

 که نفس می کشد . ناصر خسرو گفت می خواهم به پیش آن مرد روم . مرد گفت بگذار مشعلی بیاورم و او را از شیار کوه بالا برد . ناصر خسرو در آستانه غاری ژرف و در زیر نور مهتاب مردی را دید که بر تخته سنگی نشسته و با دو دست خویش صورتش را پنهان نموده بود .


ادامه مطلب
[ جمعه 1392/03/31 ] [ 20:43 ] [ my name is nobody ]

خندیدن یک نیایش است

 اگر بتوانی بخندی،آموخته ای که چگونه نیایش کنی


هنگامی که هر سلول بدن تو بخندد،

هر بافت وجودت از شادی بلرزد، به آرامشی عظیم دست می یابی!...

کسی می تواند بخندد،
 که طنز آمیزی و تمامی بازی زندگی را می بیند.


 کوتاه ترین راه برای گفتن دوستت دارم لبخند است!


شادی اگر تقسیم شود،دو برابر می شود!
 غم اگر تقسیم شود،نصف می شود!

[ جمعه 1391/11/13 ] [ 10:6 ] [ my name is nobody ]
جاذبه ی سیب ، آدم را به زمین زد
و جاذبه زمین ، سیب را .
فرقی نمیکند؛

سقوط ، سرنوشت ِ دل دادن به هر جاذبه ای
 غیر از خداست...

به جاذبه ای بیاندیش که پروازت میدهد

 
 
 
[ یکشنبه 1391/11/08 ] [ 22:22 ] [ my name is nobody ]

[ دوشنبه 1391/11/02 ] [ 22:57 ] [ my name is nobody ]
 
زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند!

دیروز به تاریخ پیوست و فردا معما است.

امروز ما هدیه ای است که باید قدر آنرا بدانیم
 
[ جمعه 1391/10/29 ] [ 12:24 ] [ my name is nobody ]

میخوانمت در بلندی که خودت بلند ترینی

میخوانمت به مهربانی که خود مهربان ترینیمیدانمت به رحمتت که خودت رحیم ترینی

میدانمت به بزرگی که خودت بزرگترینی

همه این میخوانمت ها و میدانمت ها

بهانه ای هست تا بگویم
” خدایا ” دوستت دارم

[ سه شنبه 1391/10/26 ] [ 23:10 ] [ my name is nobody ]

تنـهائی را بلند ترین شـاخه درخت خـوب میفهمد

چــرا هر چه بزرگتر کــه می شویم تنــهاتر مــی شویم ؟؟

براستی خــدا از بزرگی تنهاست یا از تنهائی بزرگ ...

[ شنبه 1391/10/23 ] [ 17:44 ] [ my name is nobody ]

آرامش چیست؟

نـگاه به گذشته و شـکر خدا.

نگـــاه به آیـنده و اعـتماد بــه خــدا.

نگاه به اطراف و جستجوی خدا.

نگاه به درون و دیدن خدا .

” لحظه هایتان سرشار از بوی خدا”

 

 

 

[ شنبه 1391/10/09 ] [ 8:12 ] [ my name is nobody ]

آخر پاييز شد، همه دم ميزنند از شمردن جوجه ها !
 

امشب موقع خواب بشمار !
 

بشمار تعداد دل هايي كه بدست آوردي ......
 

بشمار تعداد لبخندي را كه بر لب دوستت
 
 
نشاندي .....
 

بشمار تعداد اشك هايي كه از سر شوق و غم
 
 ريختي ....
 
 

فصل زردي بود ....

 
 
بـشـمار تــو چــقدر سـبز بــودي ؟
جوجه ها را میشود بعداً شمرد .....

 **************************************************

یلدا یعنی بهانه ای برای در کنار هم شاد بودن و

                                  زندگی یعنی همین بهانه های کوچک گذرا.

********************************************

                      یــلدا یعنی یادمان باشد که زنگی آنقدر کوتاه است،

                     که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت

***********************************************

هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم کنار هم بنشیینیم

و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند در برابر تاریکی ها

*******************************************

یلداتان مبارک و زندگیتان پر از بهانه های شاد باد.

[ چهارشنبه 1391/09/29 ] [ 19:16 ] [ my name is nobody ]

1.   مرد را به عقلش نه به ثروتش

2.   زن را به وفايش نه به جمالش

3.  دوست را به محبتش نه به کلامش

4.  عاشق را به صبرش نه به ادعايش

5.  مال را به برکتش نه به مقدارش

6.  خانه را به آرامشش نه به اندازه اش

7.  اتومبيل را به کاراييش نه به مدلش

8.  غذا را به کيفيتش نه به کميتش

9.   درس را به استادش نه به سختيش

10. دانشمند را به علمش نه به مدرکش

11. مدير را به عمل کردنش نه به جايگاهش

12. نويسنده را به باورهايش نه به تعداد کتابهايش

13. شخص را به انسانيتش نه به ظاهرش

14. دل را به پاکيش نه به صاحبش

15. جسم را به سلامتش نه به لاغريش

16. سخنان را به عمق معنايش نه به گوينده اش

 

 

[ شنبه 1391/09/25 ] [ 18:47 ] [ my name is nobody ]

کسی را تحقیر مکن، شاید مـحـبوب خـدا باشد؛

دلی را نشکن، شاید خــانه خـدا باشد؛

از کمکی دریغ مکن، شاید کلید بهشت باشد؛

سر نماز اول وقت حاضر شو، شاید

آخرین دیدارت با خدا در زمین باشد

[ پنجشنبه 1391/09/23 ] [ 21:47 ] [ my name is nobody ]
ای کــاش

کـــاش به جــای ایـن هـمه بـاشـگاه زیـبایی انـدام یـه بـاشگاه زیبــایی افــکار هـم داشــتیم.

 مشــکل امروز ما انــدام هــا نیستند ،

 افــکارها هستند

[ شنبه 1391/09/18 ] [ 0:5 ] [ my name is nobody ]

 

یـــادمـــان باشد !

خاموش کردن شمع فردی دیگر

 باعث نخواهد شد

شمع شما درخشانتر نورافشانی کند.

[ جمعه 1391/09/17 ] [ 0:11 ] [ my name is nobody ]

گیله مرد میگفت :

اگر ب  " بخاطر خدا "  از عبادت برداشته شود ؛

از عبادت چیزی جز عادت نمی ماند ...

نیت هایمان را خالص کنیم ...

منبع یکـ گیله مرد

 


[ پنجشنبه 1391/09/09 ] [ 18:58 ] [ my name is nobody ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

Where I'm sitting in his opinion?

به نام آنکه نغمه ها در ستایش اوست.

آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم

آمده ام چو عقل و جان از همه دیده ها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم

آمده که رهزنم بر سر گنج شه زنم
آمده ام که زر برم زر نبرم خبر برم

گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد
و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم

این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من
گفت بخور نمی خوری پیش کسی دگر برم

مولوی


بهترین مترجم کسی است که سکوت را ترجمه کند.

برای زیستن کنار هم لازم نیست مانند هم باشیم

کافی است به نفاوت های همدیگر احترام بگذاریم


میتوانی سنگ را هم دوست بداری
بشرطی که عظمت کوهستان در وجودت باشد
امکانات وب